أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

58

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

بود . معانى و مفاهيم پشت سر هم به ذهنش خطور مىكرد و زبانش به كار مىافتاد ، مادهء سخنرانى را در هر چيزى مىيافت . در سيگارى كه روشن مىكرد ، در منظره‌اى كه به آن نظر مىدوخت ، در طفلى كه از او مىپرسيد ، چه جواب بدهد چه جواب ندهد ، در رويدادهايى مانند ازدواج يا طلاق . . . بدين طريق سيّد مىتوانست از چيزهاى بزرگ و كوچك و از هيچ ، بهترين و شيرين‌ترين گفتار را ايجاد كند . كشور مصر در اين روزها پر از حوادث بزرگ و براى او زمينه‌هاى گفتارى را ارتجالًا به وجود مىآورد . از امتيازات ديگر او اين بود كه شنونده را ملتهب كند و برافروزد ! بدين جهت ، هميشه روى ذغال فوت مىكرد تا آن را مشتعل سازد ، در نتيجه كسى كه با او هم‌صحبت بود ، در پايان راحتش را در اين مىديد كه به سير و حركت بپردازد و به كار مشغول شود نه به سكون ، و گويى مىخواست جسمش جوابگوى قلبش باشد و كارش مناسب فكرش ! سيّد در سخنرانى روشى داشت كه با خواسته‌اش هماهنگ بود . و با هر كس كه مىفهميد و هر كس كه نمىفهميد و با مستعد و غير مستعد ، هم‌صحبت مىشد ، و مانند ابرى بود پر از باران ، كه بر سرزمين صالح و غير صالح مىباريد . « شيخ محمد عبده » در اين باره مىگويد : سيّد جمال‌الدين براى مريد و غير مريدش حكمت القا مىكرد و از خواص او اين بود كه مخاطبش را آن‌چه مىخواست جلب و جذب مىنمود ، و گو اين‌كه مخاطب اهميت نداشته باشد . و من در اين زمينه بر او رشك مىبردم ، زيرا وضع مجلس او وقت هر دو در من تأثير داشت و روح من آمادهء سخنرانى نبود ، مگر اين‌كه محل قابل استعداد و آماده‌اى را مىديدم ! »